تبليغاتX
گذر لوطی صالح

گذر لوطی صالح

این روزها!

برای بار چندم به روز کردن اینجا به تعویق افتاد و البته بدون هیچ علت منطقی که بتوانم در موردش چیزی بنویسم.چند روز پیش هم دکتر صدیق را دیدم که اتفاقا همین را می گفت که چرا گذر لوطی صالح به روز نمی شود.آنجا هم بی پاسخ ماندم و با خود گفتم بد نیست که همین بی پاسخی را هم بنویسم.اما از قضا امروز دفترچه شعری با عنوان سایه خورشید به دستم رسید که مربوط به یکی از نزدیکان بیت امام خمینی بود.این مجموعه در کتابخانه ملی ایران نیز ثبت رسمی نشده است.خواستم یکی از اشعار زیبایش را در اینجا قرار دهم که فکر کردم عملی غیر اخلاقی است و هر چه در گوگل جستجو کردم تا ببینم جای دیگری موجود هست یا نه ،چیزی نیافتم و در نتیجه من هم از اینجا قرار دادنش منصرف شدم. اما بد هم نیست که آخرین بیت از یکی از این اشعار را با عنوان "دور گردن" در اینجا بنویسم تا من هم پاسخی یافته باشم برای این بی پاسخی که از پی به روز نکردن اینجا به وجود آمده است.

تا رها گردیم زین ایام زان می یک نفس

خواه شادی خواه ماتم خواه روز و خواه شام

* شاعر در ابیات قبلی در وصف این ایام به ظرافت سروده است که بسیار زیباست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 22:40  توسط صالح  | 

گذری بر نسل سوخته!

امروز نمی دانم چرا یاد نوشته چندین سال پیش ابراهیم حاتمی کیا افتادم که آن روزها در روزنامه صبح امروز منتشر شد.حاتمی کیا،این خالق آثار امام پسند به واقع نمونه بارز یک بسیجی واقعی بوده و خواهد بود.نوشته هایش گاهی اوقات دست و دل را می لرزاند...این مطلب قابل توجه کسانی باشد که امروز نگران سکوت سید ابراهیم هستند...

عكس "سعيد عسگر" را روزنامه ها چاپ كردند. تصويري نه چندان واضح. اگر گذري تصويرش را ببيني يك لحظه با "حاج همت" اشتباهش ميگيري. چه مي گويم. سعيد عسگر و شهيد حاج همت! من هم جا خوردم. چه شده است.

وقتی فشار بغض به نوک قلمش فشار می آورد این گونه می نویسد:

عزيزان شهر آلوده است. چفيه حاج همت به يغما رفته است. ريش به خون خضاب شده حاج همت به دست صورتك سازان نيرنگ و نفاق، جعل شده است. بهوش باشيم. من نميدانم چه اصراي بوده است كه همه روزنامه هاي دوم خرداد چنين عكسي را از سعيد عسگر قاب كرده اند. خدا كند مكر ژورناليستي نباشد. خدا كند از حب علي دست به چنين كاري زده باشند. واي چه ميبينم. سال 79 روزنامه ها با عكسي آذين ميشوند كه چفيه، اين نماد بسيجي، همچون نماد آغازي شوم بر سال جديد تعبير شود!

 

وقتي شهر آلوده ميشود جز سايه نشستن و نظاره كردن كاري از دستمان بر نميايد. نميدانم چه مرگم شده است كه زبان به تكلم باز كرده ام. حس غريبي آزارم ميدهد. نكند سال 79 سال به محكمه كشاندن بچه هايي باشد كه هشت سال به دفاع از اين آب و خاك "يا علي" گفتند. مواظب باشيم در دام سياست بازاني گرفتار نشويم كه چنان واژه ها را مسخ كنند كه نام بسيج و بسيجي مترادف با خشونت تعبير شود.

*اصل یادداشت را در ادامه مطلب بخوانید.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 0:22  توسط صالح  | 

انسانم آرزوست...

این روزها بسیار سخت است که ما نظاره گر اطرافی نا امید،سرخورده و بی تفاوتی باشیم و برای خیلی از دوستان و آشنایمان اصلا مهم نباشد که چه اتفاقی در جامعه افتاده و در آینده خواهد افتاد.من شخصا پاسخی ندارم که در پی این مسائل مطرح کنم و فقط غرضم اشاره به آن چیزی بود که می بینم.نمی دانم چه باید کرد ولی خوب می دانم امید در جامعه و انگیزه هر انسان برای زیست اجتماعی را نمی شود به شکل کاذب و دستور العملی در جامعه به جریان در آورد.امید را باید دید و آنگاه باور کرد.باورم این است که جامعه ما مدتی است که دو قطبی شده و هیچ گاه مانند امروز تا این اندازه صحنه خاکستری اجتماع بی رونق نبوده است.حتی من هم در یک طرف قطب قرار دارم و نمی توانم بپذیرم که در این مقطع می توان چشم به روی بسیاری از مسائل ریز و درشت بست و بر کسانی که نظر سست و ضعیف و بی ریشه خود را بر تاریخ پر افتخار انقلاب تحمیل می کنند سکوت کرد.این شرایط آسیب بزرگی را برای ما ایجاد خواهد کرد و بیشتر از آنکه سیاست، این حوزه به قهقرا رفته را نشانه رود،به حوزه اجتماع و نخبگان ضربه می زند.اینجا دیگر نمی شود نا امیدی میان نخبگان را برابر با ناامیدی میان توده ها دانست.این روزها نفس های جامعه از کار افتاده است.

انسانم آرزوست...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 17:26  توسط صالح  | 

شب قدر

 

 اللهم انت کشاف الکرب و البلوی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 21:59  توسط صالح